گنج

بخش ۱ - المقاله الحادی عشر

عزیزا گر شوی از خواب بیدارخبر یابی ز شادیهای بسیار
اگرچه جمله در اندوه و دردیمیقین دانم که آخر شاد گردیم
چو خاری هست ریحان نیز باشدچو دردی هست درمان نیز باشد
اگر امروز ظاهر نیست درمانشود ظاهر چو آید وقت فرمان
از آن از حد گذشت این قصه ماکه درد آمد ز قسمت حصه ما
جهانی را که درمانست حصهنه حصه باشد آنجا و نه قصه
بدانستیم بی‌شبهت یقین ماکه خوش خواهیم بودن بعد ازین ما
بهر رنجی که ما اینجا کشیدیمبهر دردی و اندوهی که دیدیم
یکی شادی عوض یابیم آنجابیا تا زود بشتابیم آنجا
ورای آن که ما جمله درآنیمبلاییست این که چیزی می ندانیم
چرا ناخوش دلی ای مرد درویشکه بسیاری خوشی داری تو در پیش
زهی لذت که نقد آن جهانستهمه لذت علی الاطلاق آنست
از آنت گر بود یک ذره روزیز شوق ذره دیگر بسوزی
جهان جاودان خوش خوش جهانیستکه کلی این جهان زان یک نشانیست
همه پیغامبران را جای آنجاستدل و دین جان و جان افزای آنجاست
همه روحانیان آنجا مقیم‌اندهمه حوران در آن مجلس ندیم‌اند
گر آنجا بایدت کز من شنیدیهمی از خود بر آنجا رسیدی
گر اینجا از وجود خود بمیریهم اینجا حلقه آن در بگیری