شمارهٔ ۸۶
بمن گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازدبه پای انداز نظاره تن زارم سراندازد
صبا آمد عبیر افشان تو گوئی آتشین رویمززلف عنبرینش عودی اندر مجمر اندازد
ندانم تا بکی گردون خلاف طبع ما گرددخدا این چرخ کج رفتار از گردش دراندازد
بلندی چون دهند اجرام علوی از حضیض او راکز اوج التفاتش چشم لطف دلبر اندازد
نه کام از گردش گردون نه رامم گردش چشمیچه شد ساقی که باری گردشی در ساغر اندازد
چو ما را آتشین رویت گلستان ارم باشدخلیل آسا دلم خود را بروی آذر اندازد
دهد جانرا بباد اسرار اگر باد سحرگاهیز روی شاهد اسرار آن برقع براندازد