گنج

شمارهٔ ۴۰ - در وصف قلعه

قوی قلعه او که خاکش به پاکیچو قلعی ولیکن از او عاجز آذر
پر از زرکانی و تیغ یمانیپر از شیر جنگی و ببر دلاور
ز ماهی فروترش بنیاد لیکنگذشته سربارش از چرخ اخضر
شده سد یأجوج خوار از بروجشز دیوار او دیو حیران و مضطر