شمارهٔ ۱۰ - تغزل
برخیز و برافروز هلا قبله زردشتبنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت
بس کس گرویدند بزردشت، کنون بازناکام کند روی سوی قبله زردشت
من سرد نیابم که مرا ز آتش هجرانآتشکده گشته است دل و دیده چو چرخشت
گر دست بدل برنهم از سوختن دلانگشت شود بیشک در دست من انگشت
ای روی تو چون باغ، همه باغ بنفشهخواهم که بنفشه چنم از باغ تو یکمشت
آنکس که ترا کشت ترا کشت و مرا زادو آنکس که مرا زاد، مرا زاد و ترا کشت