شمارهٔ ۳۲ - سخن دل
از دل گذشت، یک سخن امروز بر لبمچون دل بسوخت، از همه جا بیخبر لبم
سوز دلم ز گفته فزونتر بود، ولیاز دل خبر نداشت، از این بیشتر لبم
یا مهر بر لبم چو صراحی، شب فراقیا اینکه دمبدم، لب جام است بر لبم
چون شب دلم گرفت، تو چون صبح برفروزشاید بخنده باز شود، چون سحر لبم
کامم ز شرح غصه فرهاد گشته تلخشیرین شود ز قصه شیرین مگر لبم