گنج

شمارهٔ ۲۳

۴ بیت

«امیرزاده» گوید:

اگر دگمه‌ات پنبه‌ای بودیار، جان، پنبه‌ای بود
آشکرالله خوب بچه‌ای بودبه ذات الله، به ذات الله
بازم دگمه‌ات پنبه‌ای نیستیار، جان، پنبه‌ای نیست
برو دگمه‌اتو پنبه‌ای کنآشکرالله، آشکرالله

«شکری» گوید:

امیر اگر یار ما بودییار وفادار ما بودی
پس «امسال خان» آنجا چه می‌کردبا عبدالله، با عبدالله
شبی آنجا مهمانی بود«اسماعیل قربانی» بود
تو صندوقخانه پنهانی بودبه اذن الله، به اذن الله
شبی که خانه خالی بودفاسق هر سالی بود
آشکرالله پشت قالی بودبه عون الله، به عون الله
قسم خوردی آی بد نکنیشکری را رد نکنی
الهی خصمت بکندکلام الله، کلام الله