گنج

شمارهٔ ۱۲

۱۳ بیت
بلبل شوریده فغان می‌کندشکوه ز آشوب جهان می‌کند
دامن گل گشته ز دستش رهاناله و فریاد و امان می‌کند
***
باد خزان پیرهن گل دریددامن گل شد ز نظر ناپدید
سرو چو یعقوب از این غم خمیدغصه قد سرو، کمان می‌کند
***
خارجه در مجلس ما جا گرفتنرگس شهلا ره ایما گرفت
لاله ازین داغ به دل جا گرفتعاقبت این هیز زیان می‌کند
***
شد «پرتیوا» پی غارتگریریخته دزدان عوض مشتری
نه گل به جا ماند و نه باغیهر یک ز سو به سراغی
***
دزد ز هر سوی به غارتگریخیره‌سری بین که چه‌ها می‌کند