گنج

شمارهٔ ۷۷ - غزل جمهوری: غزل اول ماهور

به مردم این همه بیداد شد ز مرکز دادزدیم تیشه بر این ریشه هرچه بادا باد
ازین اساس غلط این بنای پایه بر آبنتیجه نیست به تعمیر این خراب‌آباد
همیشه مالکِ این مُلک ملّت است که دادسند به دست فریدون قباله دست قباد
مگوی کشور جم، جم چکاره بود چه کردمگوی ملک کیان کی گرفت کی به که داد
به زور بازوی جمهور بود کز ضحّاکگرفت داد دل خلق کاوهٔ حدّاد
شکسته بود، گر امروز بود، از صد جایچو بیستون سر خسرو ز تیشهٔ فرهاد
کنون که می‌رسد از دور رایت جمهوربه زیر سایهٔ آن زندگی مبارک باد
پس از مصیبت قاجار عید جمهورییقین بدان بود امروز بهترین اعیاد
خوشم که دست طبیعت گذاشت در دربارچراغ سلطنت شاه بر دریچهٔ باد
به یک نگاه اروپا بباخت خود را شاهدر این قمار کلان تاج و تخت از کف داد
تو نیز فاتحهٔ سلطنت بخوان عارفخداش با همه بد فطرتی بیامرزاد
خرابه کشور ما را هر آنکه باعث شدکزین سپس شود آباد خانه‌اش آباد
به دست جمهور هرکس رئیس جمهور استهمیشه باد در انظار راد مردان راد