شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالی
چه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالیز شاهِ کشورِ جم جایگاهِ پوشالی
به جای تاجِ کیانی و تختِ جم مانده استحصیرِ پاره به جا و کلاهِ پوشالی
به قدر یک سرِ مویی عَدو نیندیشداز این سپهبد و از این سپاهِ پوشالی
ز آه سینهٔ پوشالی آتشافروزیمبه کاخ و قصر و به این بارگاهِ پوشالی
ببین چه غافل و آرام خفته این ملّتچو گوسفند در آرامگاهِ پوشالی
پناهِ ملّت مجلس بُوَد چو گردد چاهپناهگاه بسوز این پناهِ پوشالی
بگو چگونه ز دنیا گذشتهای درویشکه دل نمیکنی از خانقاهِ پوشالی
بهار آمد و عارف نمیشود سرسبزز باغ و لاله و خرّم گیاهِ پوشالی