شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگ
لباس مرگ بر اندام عالمی زیباستچه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست
بیار باده که تا راه نیستی گیرممن آزمودهام آخر بقای من به فناست
گهی ز دیدهٔ ساقی خراب گه از میخرابی از پی هم در پی خرابی ماست
ز حد گذشت تَعَدّی کسی نمیپرسدحدودِ خانهٔ بیخانمان ما ز کجاست
برای ریختنِ خونِ فاسدِ این خلقخبر دهید که چنگیز پی خجسته کجاست
بگو به هیئت کابینهٔ سر زلفشکه روزگار پریشان ما ز دست شماست
چه شد که مجلس شوری نمیکند معلومکه خانه خانهٔ غیر است یا که خانهٔ ماست
خراب مملکت از دست دزد خانگی استز دست غیر چه نالیم هر چه هست از ماست
اگر به حالت عدلیه پی برد شیطانکند مدلل تقصیر ز آدم و حواست
ببین بنای محبت چه محکم است، شکستبه طاق کسری خورده است و بیستون برجاست
اگر که پرده بیفتد ز کار میبینیبه چشم، عارف و عامی در این میان رسواست