گنج

شمارهٔ ۸ - در آسمان به هدف تیر یک دعا نرسد

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرسد۹ بیت
شهید عشق تو کارش به دست و پا نرسدبه داد آنکه تو راندی ز خود خدا نرسد
رسید عمر به پایان گذشت جان ز لبمرسید بر لب جانان ولی به جا نرسد
هوای سایهٔ بالای آن کسم به سر استکه بر سر کسی این سایه بی‌بلا نرسد
گذشت کار من از حرف باز از پی منبه غیر یاوه‌سرایی ژاژخا نرسد
اگر به حرف اثر بود زین میانه چرادر آسمان به هدف تیر یک دعا نرسد
عقیده عقده کلک مسلک و محن میهنبه من ز عشق وطن غیر از ابتلا نرسد
به شهر نیستی آن سان غریب افتادمکه سال‌ها شد و یک یار آشنا نرسد
تو تا رسایی اقبال من ببین که رسارسید بر همه در هر کجا به ما نرسد
چه شد که دست تو عارف شد آنقدر کوتاهکه هرچه کردی بر دامن رسا نرسد