گنج

شمارهٔ ۷۱ - لغزیست که در طلب خربزه گفته

ای کریمی که در زمین امیدهرچه رست از سحاب جود تو رست
لغزی گفته‌ام که تشبیهشهست زاحوال بدسگال تو چست
آنچه از پارسی و تازی اوچون مرکب کنی دو حرف نخست
در مزان هرکه بیندش گویدنامی از نامهای دشمن تست
باز چون با ز پارسیش افتاددر ... مادرش چه سخت و چه سست
وانچه باقی بماند از تازیشهست همچون شمایلش به درست
مر مرا در شبی که خدمت توروی بختم به آب لطف بشست
داده‌ای آن عدد که بر کف راستپشت ابهام از رکوع آن جست
بده ار پخته شد و گر نی نینه تو در بصره‌ای نه من در بست
در دو هستیت نیستی مرسادتا که مرفوع هست باشد هست