شمارهٔ ۷ - در التماس شراب
ایا صدری که از روی بزرگیفلک را نیست با قدر تو بالا
خجل از قدر و رایت چرخ و انجمغمی از دست و طبعت ابر و دریا
کله با همتت بنهاده کیوانکمر در خدمتت بربسته جوزا
ثریا با علو همت توبه نسبت چون ثری پیش ثریا
بر دست جوادت چرخ سفلهبر رای صوابت عقل شیدا
کفت پیوسته قسمتگاه روزیدرت همواره ماوا جای آلا
به فضل این قطعه برخوان تا که گرددنهان بنده بر رای تو پیدا
به اقبال تو دارم عشرتی خوشحریفانی چو بختت جمله برنا
مزین کرده مجلسمان نگاریبنامیزد زهی شیرین و زیبا
نشسته ز اقتضای طالع سعدبه خلوت بارهی چون سعد و اسما
ز زلفش دست من چون روز وامقز وصلش روز من چون روی عذرا
موافق همچو با فرهاد شیرینمساعد همچو با یوسف زلیخا
بر آن دل کرده خوش کز وصل دوشینکهمان چونین بود امروز و فردا
چو چشمش نیم مستیم و مرا نیستعلاج درد او یعنی که صهبا
چه صفراهاست کامروز او نکردستدر این یک ساعت از سودای حمرا
به انعام تو میباید که گرددنظام مجلس تو مجلس ما