گنج

شمارهٔ ۴۴۸ - در مدح عصمةالدین

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: ادی۱۶ بیت
خداوند من عصمةالدین همیشهبجز ساکن ستر عصمت مبادی
ز غم جاودان باد در خواب خصمتتو از بخت بیدار اندی که شادی
تویی عالم داد و دین را مدبرنه بل خود تو هم عالم دین و دادی
ز کل جهان کس نظیری نزادتاز آن روز کز مادر دهر زادی
تو از عصمت صرف و تایید محضینه از آتش و آب وز خاک و بادی
سؤالیست من بنده را بشنو از منبه حق بزرگی و حری و رادی
از آن پس که چندین سوابق نبودمنگویی به چندان کرم چون فتادی
به هر فرصت از بس رعایت که کردیبه هر موسم از بس عطاها که دادی
چه بد خدمتی کردم آخر که اکنونچو بدخدمتانم به صحرا نهادی
دو هفته است تا خدمتی در عیادتمزین به چندین هزار اوستادی
به ستر رفیعت رسیدست بنگرکه تازان به نیک و به بد لب گشادی
چو گردون به بیداد برخاست با منتو نیز از عنایت فرو ایستادی
نشاید فراموش کردن کسی راکه در هر دعا و ثنایش به یادی
چه گر در دعا قافیه دال گرددچو لفظ مبادی مثل یا منادی
به یک قافیه سند عیبی نباشدنگویم که ناید ز من سند بادی
معادی مبادت وگر چاره نبودمبادی تو هرگز به کام معادی