گنج

شمارهٔ ۴۳۱ - در مدح و تهنیت

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امتو۱۵ بیت
ای جهان را موسم آزادگی ایام توبنده کرده یک جهان آزاد را انعام تو
سرمهٔ چشم ملک گردی و آن از راه توحلقهٔ گوش فلک حرفی و آن از نام تو
دست تقدیر آسمان را پی کند گر دور اوگام بردارد نه بر وفق مراد و کام تو
تو جهان کاملی اندر جهان مختصرهفت اقلیمت که باقی باد، هفت اندام تو
جنبش فیض کرم وارام طوفان نیازتا ابد مقصور شد بر جنبش و آرام تو
آز در آب و گل آدم نیامد تا ندیدغایت سیری خوش اندر عطای عام تو
طبل بدخواه تو در زیر گلیم حادثه استتا فلک زد بی‌نیازی را علم بر بام تو
از تصرف دست بربندد کف بر بحر و کانآسمان را گر اجازت یابد از پیغام تو
از محمد وز عمر شد کفر باطل دین قویلاجرم احیاء آن ایام کرد ایام تو
ای در آن اندازه بزم جان‌فزایت کاندروآفتاب و ماه نو زیبد شراب و جام تو
وام بودت گوهری بر آسمان مه زاسمانآن رسانید و شد از وجه دگر در وام تو
آسمان از وام تو هرگز برون ناید ازآنکدارد استظهار دور از دور بی‌انجام تو
تا که صبح و شام باشد در قفای روز و شبدر قفای یکدگر بادند صبح و شام تو
چشمت از روی کرم بر انوری باد و مبادکام او را اعتقاد پاک جز در کام تو
مکث محسن در جهان بسیار باشد لاجرمبالغ او طفل تست و پختهٔ او خام تو