گنج

شمارهٔ ۳۹۷ - زین‌الدین عبدالله از استر افتاده و حکیم به عیادت او نرفته بود این قطعه در عذر تقصیر خویش گفته

ای بزرگی که از شمایل و قدرملک را زینتی و دین را زین
نور رای تو فالق الاصباحکف و کلک تو مجمع‌البحرین
روزی خلق تو به یوم‌الدینگشته در ذمت سخای تو دین
زاسمان تا به پایهٔ شرفتاز زمین تا به آسمان مابین
سقطهٔ تو سواد مسکون راای ز سکانش چون سواد از عین
به من از کربت و بلا آوردکه نیاورد کربلا به حسین
نبود شین اگر بود عاجزای ز گیتی نه عجز دیده نه شین
قطره‌ای از تحمل کشتیاشتری از تحمل کونین
ای سلامت به صحبتت عطشانچون به آب حیات ذوالقرنین
ز ارزوی علاجت از دل پاکدر حنین آمده عظام حنین
گفته بودم به خدمتت برسمخردم گفت اننا من این
نزد سیمرغ تب از آن خوشترکش عیادت کند غراب البین