گنج

شمارهٔ ۳۹۳ - از بزرگی مسحی و رانین خواهد

حسام دولت و دین ای خدای داده تراجمال احمد و جود علی و نام حسین
نهاد آدم لفظ و تو چون مراد از لفظسواد عالم عین و تو چون سواد از عین
عنایت ازلی صورت تو چون بنگاشتنوشت نسخهٔ روشن ز حاصل کونین
سعادت فلکی طینت تو چون بسرشتنمود از دل و دست تو مجمع‌البحرین
رخ تو آب حیاتست و تشنه‌تر هر روزبه دیدن تو خداوند صد چو ذوالقرنین
چو ذکر جاه تو کردند آسمان من هوچو عرض قدر تو دادند اختران من این
ز حسب حال در این قطعه رمزکی بشنوچنان که بینک رفتست دی پریر، وبین
مرا که طوطی نظمم در این چنین وحلیچو چوژه پای به گل درنباشد آخر شین
اگرچه بط و همایم کند کرامت توبچه به زیور مسحی و زینت رانین
شوم چو هیات کبک دری سراسر زیبشوم چو پیکر طاوس نر سراسر زین
کنم چو فاخته در گردن از سپاس تو طوقاز آنکه هست درین گردن آفرین تو دین
سرایمت همه جایی به شکر بلبل‌واروگرنه نایبه‌کش بادم از غراب‌البین
بقات باد بخوبی و خرمی چندانکه ابجدش ننهد بار جز به منزل غین
حسود جاه ترا آن الم که در همه عمرحنین او نکند کم علاجهای حنین