شمارهٔ ۳۸ - در مدح موئتمن سرخسی
رتبت و تمیکن صدر موئتمنهمچو قدر و همتش بیمنتهاست
آفتابش در سخاوت مقتدیستواسمان را در کفایت مقتداست
طبع شد بیگانه با آز و نیازتا کفش با جود و بخشش آشناست
دست او را خواستم گفتن سخیستباز گفتم نه غلط کردم سخاست
ای جوادی کز پی مدح و ثناتبر من از مدح و ثنا مدح و ثناست
عالمی از کبریایی سر به سرگرچه عالم سر به سر کبر و ریاست
زحمتی آوردهام بار دگرگرچه روز و شب دلت در یاد ماست
کار شاعر زحمت آوردن بودوانکه رحمت آورد کار شماست
هست مستغنی ز شرح از بهر آنکشرح کردن زانچه میدانی خطاست
بادت اندر دولت باقی بقاتا بقا از ایزد باقی بقاست