گنج

شمارهٔ ۳۳۱ - از بزرگی درخواست کاغذ سپید کند

زندگانی مجلس سامی در اقبال تمامچون ابد بی‌منتها باد و چو دوران بر دوام
آرزومندی به خدمت بیش از آن دارد دلمکاندرین خدمت توان کردن به شرح آن قیام
هست اومیدم به صنع و لطف حق عز اسمهکاتصالی باشدم با مجلس عالی به کام
باد معلومش که من خادم به شعر بلفرجتا بدیدستم ولوعی داشتستم بس تمام
شعر چند الحق به دست آورده‌ام فیما مضیقطعه‌ای از عمرو و زید و نکته‌ای از خاص و عام
چون بدان راضی نبودستم طلب می‌کرده‌امدر سفرگاه مسیر و در حضرگاه مقام
دی همین معنی مگر بر لفظ من خادم برفتبا کریم‌الدین که هست اندر کرم فخر کرام
گفت من دارم یکی از انتخاب شعر اونسخه‌ای بس بی‌نظیر و شیوه‌ای بس بانظام
عزم دارم کان به روزی چند بنویسم که نیستشعر او مرغی که آسان اندرون افتد به دام
لیکن از بی‌کاغذی بیتی نکردستم سوادهست اومیدم که این خدمت چو بگزارد تمام
حالی ار دارد به تایی چند به یا ناسرهدستگیر آید مرا اما عطا اما به وام
از سر گستاخی رفت این سخن با آن بزرگتا بدین بی‌خردگی معذور دارد والسلام