شمارهٔ ۳۲ - در مدح مجدالدین ابوطالب نعمه
گره عهد آسمان سست استگره کیسهٔ عناصر سخت
آنکه بگشاد هیچ وقت نبستگره عهد و بندگیش ز بخت
کیست بحری که موج بخشش اویکیسهٔ بحر و کان کند پردخت
میر بوطالب آنکه او ثمرستاسدالله باغ و نعمه درخت
پادشاهیست نسبت او را تاجشهریاریست همت او را تخت
جرم ماه از اشارت جدشهم به دو نیمه گشت و هم یک لخت
عرش میگفت در احد تکبیرپدرش تیغ فتح میآهخت
در ترازوی همتش هرگزحاصل روزگار هیچ نسخت
دست او سایه بر جهان افکندبا عدم برد تنگدستی رخت
باد دستش قوی و از دستشدشمنش لخت لخت گشته به لخت