شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند
غذای روح بود بادهٔ رحیقالحقکه لون او کند از لون دور گل راوق
به طعم تلخ چو پند پدر ولیک مفیدبه نزد مبطل باطل به نزد دانا حق
حلال گشته به احکام عقل بر داناحرام گشته به فتوی شرع بر احمق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندهگینهمای گردد اگر جرعهای بیابد بق