شمارهٔ ۳ - موعظه در رفع امل
نزد طبیبِ عقلِ مبارکُ قدم شدمحالِ مزاج خویش بگفتم، کَما جریٰ
دل را چو از عفونتِ اخلاطِ آرزومحموم دید و سرعت نبضم بر آن گوا
گفتا بدن ز فضلهٔ آمال ممتلی استسوء المزاجِ حرص اثر کرده در قوا
بیشک بود مولِدِ تب لرزهٔ نیازنامنهضمُ غذایِ امل بر سرِ غذا
ای دل، به عونِ مُسهِلِ سقمونیایِ صبروقتست اگر به تنقیه کوشی ز امتلا
مقصود از این میانه اگر حقنهٔ دلستاول قدم ز اکل فضولست احتما