گنج

شمارهٔ ۲۷۸ - در موعظه

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: ور۱۱ بیت
هر که تواند که فرشته شودخیره چرا باشد دیو و ستور
تا نکنی ای پسر ناخلفملک پدر در سر شیرین و شور
چیست جهان قعر تنور اثیرخود چه تفرج بود اندر تنور
جان که دلش سیر نگردد زتنمرغ و قفس نیست که مرده است و گور
خشم چو دندان بزند همچو مارحرص چو دانه بکشد همچو مور
طیره توان داد ملک را به قدرسخره توان کرد فلک را به زور
چشمهٔ خورشید شو از اعتدالتا برهی از قصب و از سمور
خاک به شهوت مسپر چون سپهرتا نه زنت غتفره گیرد نه پور
بو که گریبانت بگیرد خردخود که گرفتست گریبان عور
گیر که گیتی همه چنگست و نایگیر که گردون همه ماهست و هور
طبع ترا زانچه که گوشیست کرنفس ترا زانچه که چشمیست کور