گنج

شمارهٔ ۲۷۲ - در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقر

خداوندا تو آنی کافرینشبه کلی هست چون دریا و تو در
جهان را پهلوان چون تو نباشدزهی از تو جهان را صد تفاخر
ندارد بیشهٔ دولت چو تو شیرنزاید مادر گیتی چو تو حر
به گیتی فتنه کی بنشستی از پایاگز نه تیغ تو گفتیش التر
فلک با اختران گفتا که آن کیستکه هست از خیل او چشم ظفر پر
رکاب تو ببوسیدند و گفتندالغ جاندار بک اینانج سنقر