گنج

شمارهٔ ۲۳۶ - در نکوهش روزگار

یک چند روزگار نه از راه مکرمتبر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود
چون چیز اندکی به هم افتاد باز بردگفتی که نزد ما به امانت نهاده بود
وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتیکز مادر زمانه به تدریج زاده بود
چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زودگویی دهنده از سر جودی نداده بود
گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کردبیچاره او که کارش با این فتاده بود