گنج

شمارهٔ ۲۳ - در طلب شراب گوید

میر حیدر ایا که خیزد جوداز کف تو چو از شراب طرب
دوستت انوری که نگشایدجز به یادت ز دوستداری لب
سه شبانروز شد که از مستیباز نشناختست روز از شب
جلبی چند بوده‌اند حریفالفیه شلفیه تبار و نسب
همه از آرزوی ... بزرگدست بر ... زنان که من یرغب
من و تایی دو دیگران با منمانده زین ... خوارگان به عجب
همچنین باشد ارکند جودتمدد خادمت به ماء عنب