شمارهٔ ۱۷۹ - درشکایت دهر
کی بود کاین سپهر حادثهزایجمله از یکدگر فرو ریزد؟
تا چو پرویزن است او که مدامبر جهان آتش بلا بیزد
در جهان بوی عافیت نگذاشتچند از این رنگ فتنه آمیزد؟
برنخیزد مگر به دست ستممن ندانم کزین چه برخیزد
مینیارم گریخت گرنه نه مندیو از این روزگار بگریزد
بِه بیوسی چو گربه چند کنمزانکه چون سگ ز بد نپرهیزد
بالله از بس که این لئیم ظفربا مقیمان خاک بستیزد
آنچنان شد که بر فلک به مثلشیر با گاو اگر برآویزد
زانکه باشد که در مزاج فلکچون پلنگان فسادی انگیزد
هر کجا در دل زمین موشی استسرنگون سار بر فلک میزد