شمارهٔ ۱۷ - در مدح ملکالوزرا بدرالدین طوطی بکبن مسعودبن علی
طوطی ای آنکه ز انصاف تو هر نیمشبیبلبل شکر به عیوق کشد زمزمه را
ای شبان رمه آنکه تویی سایهٔ اونیک تیمار خور ای نیکشبان این رمه را
گرگ را دمدمهٔ فتنه همی گوید خیزبه غنیمت شمر این تیرهشب و این دمه را
تن در آن خدعه مده زانکه یکی زن رمه نیستکش توان کآبش فدا ساختن این دمدمه را
همه با داغ خدایند چه خرد و چه بزرگنیک هشدار که تا حشر ضمانی همه را