گنج

شمارهٔ ۱۳۹ - از کسی یخ خواهد

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: خ۷ بیت
ای خداوندی که هر کز خدمتت گردن کشیداز ره جنبش فلک در گردنش افکند فخ
هم نکو خواهانت را دایم به روی تو نشاطهم بداندیشانت را دایم به ... من زنخ
ساحت آفاق را اکنون که فراش سپهراز حزیران صدره گسترد و تموز و آب یخ
بر سپهر اول از تاثیر نور آفتابحدت خوی از عذار مه فرو شوید وسخ
میوها سر درکشند از شدت گرما به شاخماهیان بیرون فتند از جوشش دریا به شخ
وحش را گردد زبان در کام چون پشت کشفطیر را گردد نفس در حلق چون پای ملخ
در چنین گرما ز بختم هیچ سردی نی که نیستجز یکی کان نسبتی دارد به من یعنی که یخ