گنج

شمارهٔ ۱۳۳ - در قناعت و شکایت از روزگار

خسروا روزی ز عمرم گر سپهر افزون کندیا نگیرد بسته مرگم چون مگس را عنکبوت
گر توانم سجده‌گاه شکر سازم ساحتتچون مسیح مریم از صفر حمل تا پای حوت
پس چه گویی صرف یارم کرد بر درگاه توهریکی این روزها را از پی یک‌روزه قوت
بخت را دانی که یارد کرد حی لایناماعتکاف سدهٔ درگاه حی لایموت
طالب مقصود را یک سمت باید مستویمرد را سرگشته دارد اختلافات سموت
من چو کرم پیله‌ام قانع به یک نوع از غذاتوامان با صبر چون وتر حنیفی با قنوت
فضلهٔ طبعم نسیج‌الوحد از این معنی شدستفضلهٔ کرمک نسیج‌الالف شد با برگ توت
انوری لاف سخن تا کی زنی خاموش باشبو که چون مردان مسلم گرددت ملک سکوت