گنج

شمارهٔ ۱۱۹ - در بی ثباتی جهان

جریده‌ایست نهاد سیه سپید جهانکه روزگار درو جز قضای بد ننوشت
جهان نثار گل تیره کرد آب سیاهوزان زمانه نهفت آنکه سالها بسرشت
زمانه روزی چند از طریق عشوه گریدهد بهار بقای ترا جمال بهشت
ولیک باد خزانش چو شاخ عمر شکستبه موت بستر و بالین کند ز خاک و ز خشت