شمارهٔ ۱۱۷ - در مرثیهٔ مودودشاه و بیوفایی جهان
جهان ز رفتن مودود شه موئید دینبه ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
جریدهایست نهاد سیه سپید جهانکه روزگار درو جز قضای بد ننوشت
چه سود از آنکه از این پیش خسروان کردندزرزمگاه قیامت به بزمگاه بهشت
چو عاقبت همه را تا به سنجر اندر مروشدست بستر خاک و شدست بالین خشت
کدام جان که قضاش از ورای چرخ نبردکدام تن که فناش از فرود خاک نهشت
بگو که خوشه آسانی از کجا چینمکه گاو چرخ از این تخم و بیخ هیچ نکشت
بگو که جامهٔ آسایش از کجا پوشمچو دوک زهره از این تاروپود هیچ نرشت
مسافران بقا را چو نیست روی مقامدوروزه منزل و آرامگه چه خوب و چه زشت
خدای ناصر دین را بزرگ اجرای دادکه دهر خرد بساطی ز ملک در ننوشت