گنج

شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنار

نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنیبرجست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزه‌ایگفتا چنار عمر من افزون‌تر از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدماین کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست
گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگکاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگانآنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست