قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ - در مدح رکنالدین مفتی گفته در وقتی که حکیم با تاج عمزاد نزاع و دعوایی داشته و مایل بوده که آن مرافعه پیش او برند و تاج عمزاد به مفتی دیگر میل داشته است
در دین چو اعتصام به حبل متین کنندآن به که مطلع سخن از رکن دین کنند
دینپروری که داغ ستورش مقرباناز بهر کسب مرتبه نقش نگین کنند
ارواح انبیا ز مقامات آخرتبر دست و کلک و فتوی او آفرین کنند
از شرم رای او رخ خورشید خوی کندهرگه که بر سپهر حدیث زمین کنند
اطراف مدرسهاش به زبان صدا چو دیدهرشب مذکریش شهور و سنین کنند
خورشید کیست چاکر رایش از این سببهر بامدادش ابلق ایام زین کنند
نقدیست نکتهاش که دارد عیار وحیدر گنج خانهٔ خردش زان دفین کنند
ای تاج با کسی که مدار شریعتستدر شرع از طریق تهاون کمین کنند
صاحبقران شرع به جایی توان شدنکانجات با مخنث و مطرب قرین کنند
مجلس به دوش گربه شکاران چرا شویچون نسبتت به خدمت شیر عرین کنند
یک التفات او ز تو گر منقطع شدیزان التفاتها که به صوت حزین کنند
منکر مشو ازین که درین پوست نیستیکازادگان به خیره ترا پوستین کنند
ای نایب محمد مرسل روا مدارتا با من این مکاوحت از راه کین کنند
چندان بقات باد که تاثیر لطف صنعاز برگ اطلس وز گیا انگبین کنند
شرع از تو سرخرو تو چو گل تازهروی تاتشبیه چهرها به گل و یاسمین کنند