قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - در مدح صاحب ناصرالدین طاهر
صاحبا جنبشت همایون بادعید و نوروز بر تو میمون باد
طالع اختیار مسعودتزبدهٔ شکلهای گردون باد
صولت و سرعت زمین و زمانبا رکاب و عنانت مقرون باد
در زوایای ظل رایت توفتنه بر خواب امن مفتون باد
دفع سؤ المزاج دولت رالطف تدبیرهات معجون باد
خاک و خاشاک منزلت ز شرفطور سینین و تین و زیتون باد
از تراکم غبار موکب توحصن سکان ربع مسکون باد
وز پی غوطهٔ حوادث راموج فوجت چو موج جیحون باد
گرد جیشت که متصل مددستمدد سمک و کوه و هامون باد
روز خصمت که منفصل عقبستمتصل بر در شبیخون باد
تن که بیداغ طاعتت زایداز مراعات نشو بیرون باد
زر که بی مهر خازنت رویدقسم میراثخوار قارون باد
گرنه لاف از دلت زند دریاگوهرش در دل صدف خون باد
ورنه بر امر تو رود گردونهمچو گردون بارکش دون باد
دست سرو ار دعای تو نکندالف استقامتش نون باد
ور کمر جز به خدمتت بنددنیشکر آبش آب افیون باد
وقت توجیه رزق آدمیانآسمان را کف تو قانون باد
جادوان از ترازوی عدلتحل و عقد زمانه موزون باد
در مصاف قضا به خون عدوتتا به شمشیر بید گلگون باد
در کمین عدم گرت خصمیستدهر در انتقامش اکنون باد
در جهان تا کمی و افزونیستکمی دشمنت بر افزون باد
به ضمان خزینهدار ابدعز و عمرت همیشه مخزون باد
اجر اعمال صالح بندهاز ایادیت غیر ممنون باد
وز قبول تو پیش آب سخنشخاک در چشم در مکنون باد
ور مشرف شود به تشریفیقصبش پایمزد اکسون باد
صاحبا بنده را اجازت دهتا بگویم که دشمنت چون باد
خار در چشم و کلک در ناخنتیز در ریش و کیر در کون باد