قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در وصف عمارت ممدوح
این همایون مقصد دنیا و دین معمور بادجاودان چون هست معمور از حوادث دور باد
در حریم او خواص کعبه هست از ایمنیدر اساس استوار او ثابت طور باد
از سر جاروب فراشان او هر بامدادسقف گردون پر غبار بیضهٔ کافور باد
وز نوای پاسبان نوبتش هر نیم شبدر دماغ آسمان از نغمت خوش سور باد
آفتاب ار بیاجازت بگذرد بر بام اوروز دوران از کسوف کل شب دیجور باد
فضلهای کز خاک دیوارش به باران حل شوددر خواص منفعت چون فضلهٔ زنبور باد
استناد کنگرهش را ماه بادام نیم دستواندرو پیوسته عالی مسند دستور باد
چار دیوارش که از هر چار ارکان برترنداز جمالش جاودان این نه فلک مسرور باد
حظ موفور است الحق این عمارت را ز حسنحظ برخوداری صاحب ازو موفور باد
ای سلیمان دوم را آصفی آصف اثرتخت و بالش تا ابد بر هردوتان مقصور باد
هرکه چون دیو سلیمان بر شما عاصی شوددر سرای دیو محنت دایما مزدور باد
نظم و ترتیب وجود از رایت و رای شماستسال و مه این رای و رایت صایب و منصور باد