قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در مدح مودود شاه زنگی
بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوستدور سپهر بندهٔ درگاه جاه اوست
مودود شه مؤید دین پهلوان شرقکامروز شرق و غرب جهان در پناه اوست
گردون غبار پایهٔ تخت بلند اوخورشید عکس گوهر پر کلاه اوست
سیر ستارگان فلک نیست در بروجبر گوشهای کنگرهٔ بارگاه اوست
چشم مجاهدان ظفر نیست بر قدربر سمت ظل رایت و گرد سپاه اوست
ای بس همای بخت که پرواز میکنددر سایهای که بر عقب نیکخواه اوست
هم سبز خنگ چرخ کمین بارگیر اوهم دستگاه بهر کهین دستگاه اوست
بر آستان چرخ به منت قدم نهدگردی که مایه و مددش خاک راه اوست
انصاف اگر گواه دوام است لاجرمانصاف او به دولت دایم گواه اوست
روزش چنین که هست همیشه به کام بادکاین ایمنی نتیجهٔ روز پگاه اوست
منصور باد رایت نصرتفزای اوکاین عافیت ز نصرت تشویش کاه اوست