قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در مدح خاقان اعظم پیروزشاه
شاها زمانه بندهٔ درگاه جاه تستاسلام در حمایت و دین در پناه تست
فیروزشاه عادلی و بر دوام ملکبهتر گواه عدل بود و او گواه تست
گردون غبار پایهٔ تخت بلند توخورشید عکس گوهر پر کلاه تست
هر آیت از عنا و عنایت که منزلستدر شان بدسگال تو و نیکخواه تست
سیر ستارگان فلک نیست در بروجبر گوشههای کنگرهٔ بارگاه تست
چشم مجاهدان ظفر نیست بر قدربر سمت تو و رایت و گرد سپاه تست
رای تو گفت خرمن مه را که چیست آنتقدیر گفت سایهٔ چتر سیاه تست
قدر تو گفت چرخ نهم را که کیست اینتعریف خویش کرد که خاشاک راه تست
ای خسروی که واسطهٔ عقد روزگارتا سال و ماه دور کند سال و ماه تست
با نوبتت فلک به صدا هم سخن شدهبا نوبتیت گفته که خورشید داه تست
با خاک بارگاه تو من بنده انوریگفتم که زنده جان نژندم به جاه تست
قسمم ز خدمت تو چرا دوری اوفتادگفت انوری بهانه چه آری گناه تست
گفتم که آب جیحون، گفتا خری مکنبگذر که عالمی همه آب و گیاه تست
گفتم به طالعم خللی هست گفت نیستعیب از خیالهای دماغ تباه تست
یوسف نئی نه بیژن اگرنه بگفتمیاندر ازای مجلس شه بلخ چاه تست
گفتم توقف من از این جمله هیچ نیستای حضرتی که عرش نمودارگاه تست
زان اعتمادهاست که چون روز روشنمبر مدت کشیده و روز به گاه تست
گفتا ضمان تو که کند ای شغب فزایگفتم که حفظ دولت تشویش کاه تست
تا کهربا چو دست تصرف برد به کاهاز عدل شه خطاب رسد کین نه کاه تست
پیروز شاه باد و ندا از زمانه اینپیروز شاه احمد بوبکر شاه تست