گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱گر سینه بخست شاه سنجر ما راشمارهٔ ۲بیقدرکند رخ تو لالستان راشمارهٔ ۳ای تاخته از جهان جهانبانان راشمارهٔ ۴شاها ادبی کن فلک بد خو راشمارهٔ ۵شاها همه تدبیر صواب است تو راشمارهٔ ۶جاوید شها عز و شرف باد تو راشمارهٔ ۷مهرست ظفر نگین فرمان تو راشمارهٔ ۸خورشید چو بیند ای مَلَک راٰی تو راشمارهٔ ۹خورشید فلک سجده برد رأی تو راشمارهٔ ۱۰ای شاه چو بیند آسمان رای تو راشمارهٔ ۱۱بر خلق توراست پادشاهی ملکاشمارهٔ ۱۲در زلف تو آویخته دلبندی هاشمارهٔ ۱۳ای جام تو آب و آتش ناب شرابشمارهٔ ۱۴یازنده‌تر از روزشماری ای شبشمارهٔ ۱۵تا شاه نشاط دجله کردست امشبشمارهٔ ۱۶کوه از صف ترکان ملک ‌گردد پستشمارهٔ ۱۷ای شاه زمین بر آسمان داری تختشمارهٔ ۱۸ای داده به تو خدای جاه پدرتشمارهٔ ۱۹بر خاک سر کوی تو ای عشق پرستشمارهٔ ۲۰تا شاه گشاده دست بر تخت نشستشمارهٔ ۲۱این ابر که دُرّ شاهوار آوردستشمارهٔ ۲۲گر خصم نخواست از حسد کار توراستشمارهٔ ۲۳گر نور مه و روشنی شمع توراستشمارهٔ ۲۴شاها همه آشوب ز بدخواه تو خاستشمارهٔ ۲۵شاها اثر صبوح کاری عجب استشمارهٔ ۲۶ای شاه به دولت از جهان بهر توراستشمارهٔ ۲۷ای شاه زمانه بخت پیروز تو راستشمارهٔ ۲۸رخشنده چو مهرست ضمیری که تو راستشمارهٔ ۲۹با لشکر عشق تو مباهات خوش استشمارهٔ ۳۰علم تو زعلم خضر و آصف بیش استشمارهٔ ۳۱آن ابر که خاطرش به خاطر برق استشمارهٔ ۳۲هر چند که بر زمانه فرمان من استشمارهٔ ۳۳مخلوق فراوان است الله یکی استشمارهٔ ۳۴دولت‌ که همه جهان به‌سنجر دادستشمارهٔ ۳۵نور ملک ای ملک به نام تو درستشمارهٔ ۳۶آتش تیغی و تا به محشر تف توستشمارهٔ ۳۷ای شاه دل روشن تو جوشن توستشمارهٔ ۳۸ای یار چو روزگار یار من و توستشمارهٔ ۳۹دولت ‌که تو را داد به من زایل نیستشمارهٔ ۴۰تا دین باشد به جز یکی یزدان نیستشمارهٔ ۴۱بیدادی و فتنه در جهان آیین نیستشمارهٔ ۴۲در عشق توام امید بهروزی نیستشمارهٔ ۴۳در راه نسا ای ملک پاک سرشتشمارهٔ ۴۴آن‌کس‌که چراغ مهر تو در بر یافتشمارهٔ ۴۵تا از برم آن یار پسندیده برفتشمارهٔ ۴۶ای شاه فلک یاد تو را نوش گرفتشمارهٔ ۴۷گر یابد زهره آگهی از نامتشمارهٔ ۴۸ای راحت جان ما ز دو مرجانتشمارهٔ ۴۹از تیغ چو آب تو به رزم آتش زادشمارهٔ ۵۰خالق همه اقبال خلایق به تو دادشمارهٔ ۵۱باکم ز منی پای تو اندر گل بادشمارهٔ ۵۲هرگز دل تو به هیچکس شاد مبادشمارهٔ ۵۳گیتی ملکا جز به تو آباد مبادشمارهٔ ۵۴هر کار که هست جز به‌ کام تو مبادشمارهٔ ۵۵ای ناصر دین ناصر تو یزدان بادشمارهٔ ۵۶دلها همه در زلف تو آویخته بادشمارهٔ ۵۷ایزد ملکا سعادت جم به تو دادشمارهٔ ۵۸تا دولت تو به گرد گردون گرددشمارهٔ ۵۹ای از همه خسروان چو افریدون فردشمارهٔ ۶۰ای صدر جهان هرکه می‌کین تو خوردشمارهٔ ۶۱عشقت صنما به روی‌ زردم داردشمارهٔ ۶۲جانی‌که زمهر توست نقصان نبردشمارهٔ ۶۳تا عصمت ایزدت نکوخواه نکردشمارهٔ ۶۴ایزد که بنای دولتت عالی کردشمارهٔ ۶۵چون شاه جهان کمان کشیدن گیردشمارهٔ ۶۶هر تیر که شاه تیر گیر اندازدشمارهٔ ۶۷ای شاه زمین فلک سریرتو سزدشمارهٔ ۶۸سلطان علم عدل به هر عالم زدشمارهٔ ۶۹من با تو بتا نفس نمی‌یارم زدشمارهٔ ۷۰چون شاه سرای پرده بر هامون زدشمارهٔ ۷۱هر شب که وصال یار دلبر باشدشمارهٔ ۷۲گر نعمت دشمنت ز حد بیرون شدشمارهٔ ۷۳تا فتح تو تاریخ مسلمانی شدشمارهٔ ۷۴چون شاه سوی تخت سرافراز آمدشمارهٔ ۷۵چون رخ بگشاد آن نگار دلبندشمارهٔ ۷۶گر ابر به جود خویشتن را چو تو خواندشمارهٔ ۷۷از هیبت تو به روم کفار نماندشمارهٔ ۷۸در عشق تو ای صنم مرا رای نماندشمارهٔ ۷۹ای شاه بنای ملک محکم به‌تو ماندشمارهٔ ۸۰در عشق تو زیر و بم هم‌آواز منندشمارهٔ ۸۱تیراندازان همه گرو در بستندشمارهٔ ۸۲خصمان تو لاف سپر زرد زدندشمارهٔ ۸۳چون باز خیال تو پر و بال زندشمارهٔ ۸۴هر شب که رهی فال ز روی تو زندشمارهٔ ۸۵ترکان ملک با خرد و باهوشندشمارهٔ ۸۶خصمان ملک چو جغد در ویرانندشمارهٔ ۸۷گر بر فلک از تاجوران راه کنندشمارهٔ ۸۸ای شاه تورا ماه نگین خواهد بودشمارهٔ ۸۹تا چند دل تو چشمهٔ نور بودشمارهٔ ۹۰از عمر شبی به‌ کام دل دوشم بودشمارهٔ ۹۱حیرت همه در درنگ و سنگ تو بودشمارهٔ ۹۲هرکس که سزای افسر وگاه بودشمارهٔ ۹۳هر بزم که کردی همه بهروزی بودشمارهٔ ۹۴دجله ملکا زمان زمان بفزایدشمارهٔ ۹۵خرگه زند وکارکسی نگشایدشمارهٔ ۹۶سلطان جهان برکیارق بایدشمارهٔ ۹۷از درگه تو ملوک را تاج آیدشمارهٔ ۹۸شاها چو دلت در صف تدبیر آیدشمارهٔ ۹۹چون آتش خاطر مرا شاه بدیدشمارهٔ ۱۰۰حوران سپاهت ای شه شیر شکرشمارهٔ ۱۰۱دست مَلِک ملوکِ عالم‌ْ سنجرشمارهٔ ۱۰۲چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبرشمارهٔ ۱۰۳ای رفته ز خانه مدتی سوی سفرشمارهٔ ۱۰۴چون نرگس اگر نهیم در خاکسترشمارهٔ ۱۰۵هستند به بزمت ای شه شیر شکارشمارهٔ ۱۰۶شاها خردت هست به می خوردن یارشمارهٔ ۱۰۷ای دشمن تو به قبضهٔ قهر اندرشمارهٔ ۱۰۸هرگز نشوم من از بت و باده صبورشمارهٔ ۱۰۹ای شاه کجا گرم کنی بارهٔ بورشمارهٔ ۱۱۰خستی دل من به غمزه ای بدر منیرشمارهٔ ۱۱۱گر بخت بلند خواهی و عمر درازشمارهٔ ۱۱۲از کوی تو تا کوی من ای شمع طرازشمارهٔ ۱۱۳چون چشم تو بر دلم شود تیر اندازشمارهٔ ۱۱۴از جور قد بلند و موی پستششمارهٔ ۱۱۵شاهی که به رزم کاویان داشت درفششمارهٔ ۱۱۶در عشق تو بی‌روان نَوان بودم دوششمارهٔ ۱۱۷دستور و شهنشه از جهان رایت خوششمارهٔ ۱۱۸نشناخت ملک سعادت اختر خویششمارهٔ ۱۱۹چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرقشمارهٔ ۱۲۰تا دید زمانه در دلم غایت عشقشمارهٔ ۱۲۱چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشقشمارهٔ ۱۲۲ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاکشمارهٔ ۱۲۳سقای ملک گرفت چنگ اندر چنگشمارهٔ ۱۲۴ای تیغ تو با قوت مریخ و زحلشمارهٔ ۱۲۵از روضهٔ حسن تو نگاری رسدمشمارهٔ ۱۲۶ای سیمبر از عشق تو در رشته شدمشمارهٔ ۱۲۷هر شب غم تو به مه اشارت‌کُنَدَمشمارهٔ ۱۲۸ای یار شبی که بی‌رخت بگذارمشمارهٔ ۱۲۹گرچه دل و سینه‌ کان گوهر دارمشمارهٔ ۱۳۰هر شب ز غم تو دل ز جان برگیرمشمارهٔ ۱۳۱گه سرو بلند حله بوشت خوانمشمارهٔ ۱۳۲ای‌ گوی زَنَخ سخن ز گویت ‌گویمشمارهٔ ۱۳۳مستم ملکا و هر چه اکنون‌گویمشمارهٔ ۱۳۴چشم من و چشم آن بت تنگ دهانشمارهٔ ۱۳۵تیغ ملک شرق خداوند جهانشمارهٔ ۱۳۶هر شاه که داشت دولت و بخت جوانشمارهٔ ۱۳۷نه با منی ار چه همنشینی با منشمارهٔ ۱۳۸رفتی و به یک بارگرفتی کم منشمارهٔ ۱۳۹بگرفت شها قضای بد دامن منشمارهٔ ۱۴۰ای چرخ‌کمر مبند برکینه منشمارهٔ ۱۴۱نازید به گرز گاوسار افریدونشمارهٔ ۱۴۲گر حاجب و چاوش تو ای ناصر دینشمارهٔ ۱۴۳ای شاه زتو تخت همی نازد و زینشمارهٔ ۱۴۴ای حیدر و جمشید به شمشیر و نگینشمارهٔ ۱۴۵ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمینشمارهٔ ۱۴۶ای برده به شمشیر همه ملک تگینشمارهٔ ۱۴۷زین فتح‌ که‌ کرد شاه در کشور چینشمارهٔ ۱۴۸خصمی‌که ستم بود همه همت اوشمارهٔ ۱۴۹سروی‌که بنفشه برگل آمد بر اوشمارهٔ ۱۵۰خصمی‌که بر او فسوس کرد اختر اوشمارهٔ ۱۵۱ای نور مه از جمال رخسارهٔ توشمارهٔ ۱۵۲ای کرده سپهر و اختران یاری توشمارهٔ ۱۵۳ای شاه چو آسمان کمان داری توشمارهٔ ۱۵۴خورشید بر آسمان نپیماید راهشمارهٔ ۱۵۵دارند همه شگفت میران سپاهشمارهٔ ۱۵۶خصمان تو رسم بد نهادند همهشمارهٔ ۱۵۷ای پیش تو حاسدانت‌ را سنگی نهشمارهٔ ۱۵۸پروین و ستارگان گردون پیمایشمارهٔ ۱۵۹افروخته دولت شه عالم رایشمارهٔ ۱۶۰ای رایت و رای تو همایون چو همایشمارهٔ ۱۶۱شاها در فتح بر تو بگشاد خدایشمارهٔ ۱۶۲دامی که در آن دام شکارم کردیشمارهٔ ۱۶۳ای عشق تو عمرم به کران آوردیشمارهٔ ۱۶۴از بهر جمال چهرهٔ همچو پریشمارهٔ ۱۶۵در بر ملکا دل توانگر داریشمارهٔ ۱۶۶ای باخته عشق در جهان با دگریشمارهٔ ۱۶۷هر سال به‌کار ملک بیدار تریشمارهٔ ۱۶۸هر دم زا‌دمی‌ خجسته دیدار تریشمارهٔ ۱۶۹زاهد نکند توبه به زهد ای ساقیشمارهٔ ۱۷۰خور گوید کاشکی که زرین تنمیشمارهٔ ۱۷۱ای شاه نگویمت که چون گردونیشمارهٔ ۱۷۲این مجلس شاه و گل‌فشان اندرویشمارهٔ ۱۷۳لبیک دهد بخت چو آواز دهیشمارهٔ ۱۷۴یار از غم من خبر ندارد گوییشمارهٔ ۱۷۵ای ماه کمان شهریاری گویی