شمارهٔ ۴۲
دل به عشق تو جانسپاری کردصبر هم نیز حق گذاری کرد
صبر و دل دست چون بهم دادندهم. نیارست پایداری کرد
تاب در کار ما همی افتادهم برآمد چو بخت، یاری کرد
بخت ما را نخوانده پیش آمدراستی را بزرگواری کرد
این منم لا الله الا اللهکه مرا بخت خواستگاری کرد
ای دل اکنون بساط مجلس انسیارم آن لفظ گفت یاری کرد
که رقیبی کران شد از پس کاربخت فرخنده پیشکاری کرد
بر در او چو زر نداشت اثیرزود بر آب چشم زاری کرد