شمارهٔ ۳۶
هرکه در دامن تو آویزدنه چنان افتد او که برخیزد
عشق تو صد هزار صف شکندکه یکی گرد برنیانگیزد
بالبت کش خدای توبه دهادهیچ گویم که باز نستیزد
طمع توبه، خود که یارد داشتچو از او دیدنی همی ریزد
جان سرگشته رحبه می طلبدتا ز جودت دو اسبه بگریزد
هرکه حال اثیر بنیوشداز سر کوی تو، به پرهیزد