گنج

شمارهٔ ۱۹۷

۷ بیت
رو که میدان جهان میدان توستگوی خوبی در خم چوکان توست
زمرد کردون و لعل آفتابدر رکاب خلعت مرجان توست
لولوی و یاقوت را در بحر و کانخطبه بر نام و لب و دندان توست
اینت سلطانی که در اقلیم عشقهر که بر کاری است از دیوان توست
افسرمه خاک بوس کفش توستگوهر جان سنگ ریزه ی کان توست
جان بخدمت میفرستد در پذیرگر گل است ار خار از بستان توست
شد به سر، پیمانه عمر اثیرهم چنان او بر سر پیمان توست