شمارهٔ ۱۹۱
شبگیر و تنها میروی ای شمع دلها تا کجادانم بر ما میروی اینک تو با ما تا کجا
دیبای رخ پرداخته، زلفین مشکین آختهبر تبت و چین تاخته، زان مشک و دیبا تا کجا
با ماه عنابی شفق، یا خط کافوری ورقعارض چو گل غرق عرق، ای سر و بالا تا کجا
ناهید طوق غبغبت، مه در نقاب عقربتهردم به خط گویان لبت، اهلا و سهلا تا کجا
عنبر بود صاحب خبر، صهبا فضول پرده درتو طوق عنبر بر قمر با جام صهبا تا کجا
در عقد زلف کافرت، پنهان رخ دینپرورتدین کرده عاجز بر درت، کفر آشکارا تا کجا
بر چرخ چونی تا زمان، چرخ از عقب مه در عنانجان بر اثر هیهیزنان، کای جان جانها تا کجا
چهرت بهشت جان بود، مهرت به جان ارزان بودجانی و جان پنهان بود، ای جان پیدا تا کجا
گل با کله شه رخ زنی، تا بر اثیرت افکنیلعب آوری جولان کنی، چابکسوارا تا کجا