گنج

شمارهٔ ۱۴۴

ای در دل و جان سواری توشیران جهان شکاری تو
در پای در آرد عافیت رابیداد به دستیاری تو
وی دشمن جان من جهانیجرمم همه دوستداری تو
عهدی است میان ما و لیکنموقوف بر استواری تو
کاری‌ست بزرگ عشق خاصهدر نوبت خردکاری تو