گنج

شمارهٔ ۷۰ - مدح نظامی گنجوی و یکی از دانشمندان زمان

ای جره ی صید جای دانشپرواز گهت و رای دانش
پرورده برای ملک نطقتدر سایه پر همای دانش
چون چتر سخن جهان گشایددر موکب تو لوای دانش
از قرصه نور ساخت ذهنتگوی آن کله قبای انش
از خاک در تو دیده ی عقلزد کدیه توتیای دانش
گرد سم اسب تو لقب یافتگویم که چه، کیمیای دانش
آئینه بخواه تا به بینینور خرد و صفای دانش
تا چاک زنی مرقع چرخبر دوش فکن ردای دانش
بی مجمره نسیم طبعتخرم نشود هوای دانش
بی شکر شکر تو بنالدطوطی سخن سرای دانش
ای هدهد غیب را سلیمانایش الخبر از سبای دانش
هم خوان مسافران بالاستذهن تو بمرحبای دانش
یک خانه خدای میهمان دارنامد چو تو در سرای دانش
بالای بساط آفرینشکامی است تو را بپای دانش
شیران سخن سگ تو گشنندای آهوی سبزه جای دانش
آن شد که زمانه را سزی تودر عزم کله ربای دانش
با نافه دمد سخن ز لفظتدر باغ هنر کیای دانش
گلزار وجود بلبلان داشتدر بسته لب از نوای دانش
امروز ملک شهی روان استدر چتر سپهر سای دانش
یعنی که، بحق جو او نظامی استدر مرتبه پادشای دانش
ای ذات تو دانش مجسمدایم بادا بقای دانش