گنج

شمارهٔ ۲۷ - مدح

اقتدارش رایت خورشید بر گردون زده استبارگاهش خیمه جمشید بر هامون زده است
خاک درگاهش چو عقد گلستان از باد صبحآتش اندر آبروی لولوی مکنون زده است
طرف حکم اوست هر دُر شب افروزی که صنعتا قیامت بر ستام ابلق گردون زده است
زّر احسانش که موزون نیست در معیار وهمدر سرا ضرب ضمیر من زر موزون زده است
از پی کامش هوا بر کارگاه اعتدالمهره ی بر روی این دیبای سقلاطون زده است
هر که معجون خلاف اوسرشته است آسمانزهره داروی فنا- حالی بر آن معجون زده است