شمارهٔ ۱۰۶ - مدح عمادالدین مردانشاه فرزند فخرالدین عربشاه
مطرب سماع برکش و ساقی شراب دهایام را بمال و فلک را جواب ده
در راه خاک پا شدن با دست نرم و ننگاین را در آتش افکن و آن را در آب ده
در جام ابر صورت اگر هست قطرهایپژمرده گشت عمر مرا فتح باد ده
زاری و یا رب، از پی روز دگر بنهامروز گوش هوش، به بانگ رباب ده
رحم آر، بر سپیده جام و ز عکس روزگلگونه ضیا به رخ آفتاب ده
پیشم ز تاب او تتقی بند لعل کاروز چشم سبز پوش سپهرم، نقاب ده
کار خواب، سر برآورم و سر فرو برمرطلی نخست، پر کن و در دست خواب ده
ترشی نه رسم شاهد و ساقی است، خوش درآیدُردی نه شرط عاشق صافی است، ناب ده
یاقوت پسته تو روان را مفرح استگر چاشنی دهیش ز لعل مذاب ده
با فتنه رخت، ز مآبی گریز نیستآن بار کاه صفدر مالک رقاب ده
عالی عماد دین کنف العمر، ای خدایعمریش بی حساب، چو روز حساب ده
ای روح قدس، قبه معموره صفر کنملجاء بدان حریم مقدس جناب ده
زان دُر نگین منطقه خاندان نمایزان لعل و زیب، واسطه انتساب ده
بر باد تیز کام ز حزمش شکال نهدر خاک کند پای، ز عزمش شتاب ده
چون کرکس خدنگش، منقار لعل کردآفاق را، نوید به پر عقاب ده
عدلش، چو بر سپاه حوادث کمین گشادآنجا نشان ز رستم و افراسیاب ده
جام جهان نمای دلش، صیقل بقاستزو، لمعهای به آینه چرخ تاب ده
خواهی که با سپهر درآری عنان چو مهربوسی بدان خجسته هلالی رکاب ده
صدرا، به تیغ عدل میان خطا ببروانگه قرار ملک به رأی صواب ده
از آب مهر، چهره خورشید را بشویوز دود کین، ذوابه شب را خضاب ده
نصرت که خاص حاجب قدس است گو بیاپروانهای برای ثواب و عِقاب ده
نام خجسته از قبل قبه دوامدر زیر هفت طاق ملمع طناب ده
افلاک را، غلام سک کوی خود نویسسرمایهٔ نثار به دست سحاب ده
آن کاسه سری که سگ کوی طعمه بادغسلش بدان محیط اثیر التهاب ده
زآن آب بوترابی، چون هفت غسل یافتآنگه تیممش تو به زیر تراب ده
نصرت چو خنجر تو ببیند، ندا کندکان شیر غیب زاده، به برِ شیر غاب ده
گر در دماغ گردون، کین تو سر کشدحالیش گوشمال، به تیغ عتاب ده
ز اقطاع همت تو جهان، چون خرابهایستاندوه این خرابه به مشتی خراب ده
گردون ز موج صنع حبابی است بی ثباتتا با عدم شود نفسی، بر حباب ده
مالک رقاب ثروت از آزادگان ثناستملک رقاب در کف مالک رقاب ده
محبوس فاقه را، به سخا بند برگشایناموس فتنه را، به نقاد انقلاب ده
گاه از جلال مهره نطع فلک به برگاه از شراب بهره عهد شباب ده
در بزم شهریار کهستان گشای گویشاها به جره کرمم یک شراب ده