بخش ۸ - مدح امیر اعظم شاه قلی بیگ
فلک قدری که هست از عزت و جاهبصورت شه بمعنی چاکر شاه
برحمت دستگیر هر بد و نیکچراغ دیده عالم قلی بیگ
ز خورشید فزون روشن ضمیریبلند از قدر او نام امیری
چنان ضبط امور ملک فرمودکه هم حق راضی و هم خلق خشنود
همه پرگاروش آن رای گیردکه حق در مرکز خود جای گیرد
از آن کوتاه دست شبروان استکه شمع او چراغ کاروان است
ز عدل او چو مهر و صبح صادقبود با پنبه هم آتش موافق
چو آتش هر که باشد تند و سرکشبه لطفش میزند آبی بر آتش
به حشمت طور درویشانه دارداز و شمع فلک پروانه دارد
زهی خلق و کرم کز دور و نزدیکهمی گوید دعایش ترک و تاجیک
گرش باشد کسی دشمن درین جمعز سر تا پا برآرد رشته چون شمع
الهی تا ز نور شمع خورشیدبود روشن چراغ ماه جاوید
بکام دوستان کوری بدخواهچراغش زنده باد از دولت شاه