بخش ۲ - در مناجات
بود یارب که از پروانه جودبرافروزی دلم را شمع مقصود
ز توفیقم نمایی راه تحقیقچراغی بخشیم از نور توفیق
دلم پروانه جانسوز سازیبه شمع دل شب من روز سازی
چراغ دل که مرد از ظلمت تنز برق عشق بازش ساز روشن
چو شمعم گرمیی از سوختن دهمرا از سوختن افروختن ده
دل پرسوز من از سوز داغیبرافروزان چو فانوس چراغی
رهان زین ظلمتم از برق آهیببخش از بخت سبزم خضر راهی
دل من مخزن اسرار خود کنچو شمعش روشن از انوار خود کن
رهی بنمایم از شمع معانیمرا روشن کن اسرار نهانی
به چشم من نما از سرمایه غیبپری رویان معنیهای بی عیب
حدیث روشنم عقد گهر کنچراغ مجلس اهل نظر کن
دلم انور کن از نور نظامیکمال سعدی ام ده در تمامی
چو حافظ شاهی الهامیم بخشنوای خسروی چون جامیم بخش
نی کلک مرا گردان شکرریزچو شمعش ده زبان آتش انگیز
که چون از شمع و از پروانه گویدرخ مردم چو شمع از گریه شوید