گنج

بخش ۱۷ - زاری کردن پروانه با شمع

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۲ بیت
چو ناز افزون کند یار جفا کیشتو هم باید نیاز خود کنی بیش
در مهر ار ببندد دلبر از نازتو از راه وفا بگشا دری باز
چو با پروانه کردی شمع خوارینبودی کار او جز سوز و زاری
بدو گفت ایسهی قد سرافرازز نازت سوختم چند آخر این ناز
اگر گردد غم من بر تو روشنبسوزد دل ترا بر محنت من
نمیدانی چه سوزی در درون استدرونم ز آتش داغ تو خون است
ز لعل آتشینت این پریوشچو درج لعل دارم دل پر آتش
تو عین آتشی من چون شراریبمیرم از تو گر جویم کناری
مرا تایکنفس باقیست بر تننخواهم از هواداری نشستن
هوای آن بود ای سرو نازمکه نقد جان سر افشان تو سازم
بهر رنگی که خواهی خوش برآیمدر آتش گر روی من هم درآیم
بسوزم تا نگویی ای پریوشکه دست از دور میداری بر آتش
دل من ذره وش گر راغب تستتو خورشیدی کشش از جانب تست
بر وصل توام خوردن هوس نیستبجز پیش توام مردم هوس نیست
مسوزم دل بداغ دوری از نازمرا در آتش محنت مینداز
رخت هرچند نوری روشنش هستفروغی دیگر از سوز منش هست
ز من گردد مه رخسارت افزونز من شد گرمی بازارت افزون
بلی گردد چراغش روشنی بیشچو سوزد خادمش پروانه پیش
چه باشد گر ترا یک بنده باشمکه گردم گرد تو تا زنده باشم
چو میگویی تو شاهی من گدایمتو در قیمت کجایی من کجایم؟
ولی امید عاشق بیش از آنستکه گوید اینچنین یا آن چنانست
ز من گر بشنوی گویم منالیز حال همچو خود درمانده حالی